طه حسین فراهانی
گنــج زری بود در این خـاکـدان
کو دو جهان را به جوی میشمرد
قالـب خاکـی سـوی خاکی فکند
جان و خـرد سـوی سمـاوات برد
این ابیات ناب مولانا، چون چراغی روشن، راز زندگی و مرگ را به تصویر میکشد. گنجینهای نهفته در خاک که جان و خردش به افلاک پرواز میکند. تصویری شاعرانه و عمیق از چرخه هستی که بهدرستی، زندگی استاد «محمود فرشچیان»را تداعی میکند. هنرمندی که زندگیاش را وقف هنر کرد و روح و خلاقیت خود را به جهانیان هدیه داد. این گنجینه متأسفانه، سه روز پیش، در روز شنبه ۱۸ امرداد، قالب خاکی را سوی خاک فکند.
محمود فرشچیان در بهمن ۱۳۰۸ در اصفهان، شهر هنر و معماری بینظیر، چشم به جهان گشود. او در حوالی مسجد شاه و عمارت عالیقاپو رشد یافت. اماکن تاریخی که ذهن او را با درک زیباییشناسی، تناسب، رنگ و فرم توانمند ساخت. این محیط تاریخی، نخستین و مهمترین مربی او بود. از هفت سالگی، علاقه فرشچیان به نقاشی آشکار شد. پدرش که تاجری موفق در فرش بود، با دیده احترام و تشویق، فرزندش را به کارگاه حاجی میرزا آقا امامی سپرد تا در کنار استادان هنر تیموری و صفوی، نقاشی و طراحی را بیاموزد. او بهسرعت در انجام سفارشات هنری مشارکت کرد و استعدادش به چشم آمد.
در سال ۱۳۲۴، فرشچیان وارد هنرستان هنرهای زیبای اصفهان شد. جایی که تحت سرپرستی عیسی بهادری، شاگرد برجسته مکتب کمالالملک بود. در این هنرستان، علاوه بر نقاشی و مینیاتور، به طراحی قالی و سرامیکسازی نیز پرداخت. او درباره تجربیاتش چنین گفته است:
«در هنگام هنرجویی در هنرستان، ساعاتی بود که میتوانستیم در کارگاهها کارآموزی کنیم. حدود سال پنجم بود که در کارگاه کاشیکاری، با راهنمایی استاد واقفی، روی چرخ کوزه را ساختم. لعابکاری و سپس نقاشی کردم و در کوره پختم که ته کوزه نیز امضا و تاریخ را دربر دارد. استاد بهادری ـ رحمةاللهعلیه ـ از ما میخواست علاوه بر پیگیری رشته مورد علاقه خود، در کارگاههای دیگر نیز آموزش ببینیم.»
این نقل قول زنده، نشاندهنده تعهد و عمق تلاش او در فراگیری هنرهای مختلف است که بعدها در آثارش نمود یافت. مهارت او در ساخت قلمموهای ظریف از موی گربه، حتی تا امروز نیز در نقاشیهای ظریف به کار میرود. فرشچیان در زمانی رشد کرد که هنر ایرانی پس از دورهای نیمهمتروک، به بازسازی ریشههای اصیل خود میاندیشید.
او به مطالعه دقیق آثار گذشتگان پرداخت و تفاوت اصالت هنر دوران صفوی را با تقلیدهای بعدی تشخیص داد. سفرهای هفت سالهاش به اروپا و آمریکا، فرصت مطالعاتی گستردهای برایش فراهم کرد. خود او میگفت: «من اولین کسی بودم که وارد موزه میشدم و آخرین کسی بودم که خارج میشدم، با دفتری پر از یادداشت و کتاب».
این دانش و شناخت عمیق، زمینه ابداع سبکی نوین در نگارگری ایرانی را فراهم کرد؛ سبکی که اصالت را حفظ میکرد و نیروی تخیل و خلاقیت شخصی را به آن میافزود. با وجود پیشنهادهایی برای قبول مسؤولیتهای دولتی پس از انقلاب، فرشچیان ترجیح داد به فعالیتهای هنری اش ادامه دهد. هرچند به مدت دو سال و نیم، اداره هنرهای ملی را بهمنظور جلوگیری از تعطیلی کارگاههای هنری بر عهده گرفت. ناراحتی قلبی در ۵۴ سالگی، او را به درمان در سوئیس و سپس آمریکا کشاند. جایی که پسرش در آنجا تحصیل میکرد. در آمریکا علاوه بر درمان، به فعالیتهای هنری و فرهنگی پرداخت و در سال ۱۳۷۱، ساختمان کلیسایی در نیوجرسی را به «انجمن ایرانیان مسلمان شرق آمریکا» تبدیل کرد. مرکزی فرهنگی و دینی که تا امروز فعال است.
فرشچیان نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در ۱۳۲۷ در اصفهان برگزار کرد و پس از آن، نمایشگاههای متعددی در کشورهای مختلف داشت. حضور مستمر او در موزهها و نگارخانههای نیویورک و واشنگتن نیز به شناساندن هنر ایرانی کمک کرد. او تاکنون دوازده نشان هنری از مجامع بینالمللی دریافت کرده که از آن جمله میتوان به «پیکره طلایی اسکار ایتالیا» (۱۳۶۴) و «نخل زرین اروپا»(۱۳۶۶) اشاره کرد. آثارش در موزههای معتبر جهان نگهداری میشوند و همواره مورد تحسین قرار گرفتهاند.
از همین رو، شخصیتهای برجستهای چون «فدریکو میور» درباره او گفته است: «مهارت استاد فرشچیان در پیوند دادن هنر سنتی ایران با هنر معاصر است. آثار او میراث بزرگ فرهنگی ایران را زنده نگه داشته و به آن افزوده است.» یا «فرانسیس ریشار» سرپرست هنرهای اسلامی موزه لوور، درباره آثار فرشچیان چنین اظهارنظر کرده است: «سخن گفتن درباره این هنرمند، بدون یادآوری تخیل و خلاقیت فوقالعادهاش دشوار است. هنری رؤیایی که ایرانیان اهمیت زیادی به تعبیر آن میدهند و حتی آن را پیشگویی میشمارند.»
استاد فرشچیان، سبک و مکتب خاصی در نقاشی ایرانی بنا نهاد که ضمن حفظ اصالتهای سنتی، با نوآوری و تخیل، قابلیت بیان اندیشهها را گسترش داد.
برخلاف نگارگری گذشته که کاملاً متکی به شعر و ادبیات بود، فرشچیان توانست با خیالپردازی قوی و خلاقیت خود، سبک تازهای ارائه دهد. او معتقد بود که: «نگارگر وقتی فارغ از قالبهای پیشین به خیال و اندیشه خود میدان میدهد، به موقعیت هنری نزدیک میشود. این را میتوان در آثار متأخر من دید.»
استاد هر سال به ایران سفر میکرد، با علاقهمندان دیدار داشت و در موزه سعدآباد حضور مییافت. او همواره خود را نقاش میدانست، نه صرفاً نگارگر یا مینیاتوریست، و بر تحول و تکامل هنر تأکید داشت.
محمود فرشچیان اگرچه درگذشت، اما میراث هنری او همچنان زنده و پویاست. آثارش گنجینهای است زرین در خاکدان فرهنگ ایران که جان و خردش را به آسمان هنر و فرهنگ ایران پرواز داده است. زندگی و هنر فرشچیان، داستانی از پیوند بیوقفه میان سنت و نوآوری، هنر و فرهنگ، خیال و واقعیت است.
او استاد هنری بود که میراث فرهنگی ایران را پاس داشت و آن را با تخیل و خلاقیت خود غنا بخشید.ابیات مولانا که آغازگر این مقاله بود، توصیف زیبا و پرمعنایی از مسیر اوست. گنجی نهفته در خاک این جهان که روح و خردش به سوی افلاک پرواز کرده و چراغ راه آینده هنر ایرانی باقی مانده است.
استاد محمود فرشچیان همچون نوری فروزان، آثار و اندیشههایش همچنان راهنمای هنرمندان و دوستداران هنر ایرانی است. او نه فقط یک نقاش، بلکه پیامآور فرهنگ و هویت ایرانی بود که توانست زبان تصویری هنر سنتی را با زبان خیال و نوآوری پیوند زند و پلی بسازد میان گذشته و آینده. میراث او نه تنها مجموعهای از آثار برجسته، بلکه جریانی است که به هنر ایرانی جان دوباره بخشید و نشان داد که اصالت و خلاقیت میتوانند در کنار هم جهانی بیافرینند ماندگار و جاودان.
روح فرشچیان، مانند آن گنجینه زرین که مولانا به آن اشاره میکند، از خاک این جهان فراتر رفته و در آسمان هنر ایران و جهان، جاودانه میدرخشدو این است راز ماندگاری هنر که جان و خرد در کالبد خاکی میآیند و با نگاهی فراتر از زمان و مکان، مسیر فردا را روشن میکنند. در یاد و خاطره استاد فرشچیان، هر نقاش، هر هنرمند و هر عاشق زیبایی، دریچهای تازه به سوی جهانی نو و در عین حال ریشهدار خواهد یافت.
علاوه بر خلق آثار منقوش بسیار با مضامین دینی و تاریخی و مذهبی، طراحی پنجمین ضریح حرم امام رضا(ع) و همچنین طراحی ضریح جدید مقبره امام حسین(ع) در کربلا نیز از دیگر آثار و آفرینش های معنوی و مذهبی استاد فرشچیان است که با مهارت استادان طلاکار و نقره کار ایران به اجرا درآمده و در سال ۱۳۹۱ در قم آز آن رونمایی و سپس به کشور عراق منتقل شد.
یکی از ماندگارترین آثار محمود فرشچیان، تابلوی مشهور «عصر عاشورا»است. اثری که با نگاهی متفاوت و هنرمندانه، واقعه کربلا را روایت میکند. موضوع این تابلو، بازگشت اسب بیسوار امام حسین(ع) به خیمهگاه در عصر عاشوراست. فرشچیان درباره شکلگیری این اثر جاویدان چنین میگوید:
«سه سال پیش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش کن تا چند کلام حرف حساب بشنوی. گفتم: من کاری دارم و بعد خواهم رفت. رفتم اتاق، اما خودم ناراحت شدم. حال عجیبی به من دست داد. قلم را برداشتم و تابلو را شروع کردم. قلم را که برداشتم، همین تابلو شد که الان هست، بدون هیچ تغییری. حالا که بعد از سی سال به آن نگاه میکنم، میبینم اگر امروز هم میخواستم بکشم، باز همین میشد. این تابلو چیزی دارد که خود من هم با دیدنش گریهام میگیرد.
در این اثر، مایه اصلی تصویر، یعنی محور ماجرا -امام حسین(ع)- حضورندارد. جای او خالی است و شاید همین غیبت شخصیت اصلی، رمز جذابیت تابلو باشد. بیننده را وا میدارد تا با چشم دل به دنبال او بگردد. اشکی که در چشم اسب حلقه زده، سر فرو افتادهاش، کبوترانی که خود را به خون شهید آغشته کردهاند و اندوهی که در نگاه زنان موج میزند، همه پیامآور فاجعهاند.
در مرکز صحنه، حضرت زینب(س) و چند زن و کودک دیده میشوند. زنی بر تن اسب تکیه داده و میگرید؛ دیگری نشسته و سر اسب را در آغوش دارد، در حالی که کودکی سر بر شانه او گذاشته است. دو کودک دیگر نیز یکی بر پای اسب و دیگری بر گردن آن آویختهاند و زار میزنند.
در گوشهای، دو زن در آغوش یکدیگر فرو رفتهاند و بر زمین ناله میکنند. زین اسب فرو افتاده، یراق و افسارش رهاست و کبوترانی تیرخورده بر زمین افتادهاند. از نظر تکنیکی، اگر تابلو شلوغتر میبود، شاید این حس غربت و اندوه چنین نمایان نمیشد.»
باری، تابلو«عصر عاشورا»، نهتنها یکی از شاهکارهای زنده یاد استاد محمود فرشچیان، بلکه از تأثیرگذارترین تصویرگریهای واقعه عاشورا در هنر معاصر ایران است. و شگفتا که در آستانۀ اربعین حسینی، به دیدار حضرت دوست شتافت.
الی الرّفیق الاعلی.....
شما چه نظری دارید؟